تبلیغات
دانشجویان مهندسی اقتصاد کشاورزی 89 دانشگاه زابل

دانشجویان مهندسی اقتصاد کشاورزی 89 دانشگاه زابل
به امید روزی که هیچ دانشجوی فارغ التحصیلی بیکار نباشد  
نویسندگان
لینک دوستان

میخوام اعتراف کنم

امتحان فیزیک که یادتون هست؟؟

و اون شایعه ی معروف؟؟؟

من درست کردم.

قضیه از این قرار بود......

روز قبل امتحان ساعت 2تا 4 قرار بود کلاس رفع اشکال فیزیک تشکیل بشه.بچه ها سر کلاس اومدن ولی استاد حبیبی نیومد. بعد یک ربع بچه ها همه رفتن. سر شب یک فکر به سرم زد که نکنه کلاس تشکیل شده باشه و من بی خبر باشم!؟

همین شد که با استاد تماس گرفتم و پرسیدم:استاد کلاس رفع اشکال تشکیل شد یانه؟

استاد هم گفت نه.

بعداز قطع کردن تماس یک فکر شوم به سرم زد........

شایعه..........

به این فکر افتادم که شایعه درست کنم استاد اومده و کلاس تشکیل شده و تواین کلاس چندتا سوال داده و تاکید کرده توی امتحان میاد.

باخودم گفتم بهترین راه پخش کردن و یک کلاغ وچل کلاغ کردن این شایعه فقط از دست دخترای کلاس برمیاد

همین شد که به یکی از دخترای کلاس پیام دادم به این مضمون:

میگن کلاس رفع اشکال فیزیک شده و تواین کلاس چندتا سوال داده و تاکید کرده توی امتحان میاد و من سوالات ندارم .

بعد چند دقیقه جواب داد که :من از همه دخترا پرسیدم هیچ کس سر کلاس نبوده!مطمئنید که کلاس تشکیل شده؟

_آره یکی از دوستام سوالات داشت ولی تا من رفتم برگه بیارم سوالات یادداشت کنم اون رفته بود ومن دیگه ندیدمش.

جاتون خالی به این شایعم داشت پخش میشد کلی خوشحال بودمو ته دلم به همه میخندیدم.

_میشه اگه سوالات گیر اوردین صبح قبل امتحان برای ما بیارین؟!

_باشه اگه تونستم حتما..........

این گذشت و بعد دوسه سه ساعت یکی از پسرا از خوابگاه6 به من زنگ زد که :کاظم شنیدی کلاس تشکیل شده و استاد چندتا سوال داده؟؟

تو این لحظه میخواستم از خنده منفجر بشم ولی به زحمت جلو خودمو گرفتمو گفتم آره.

_سوالات داری؟

_نه!

......

میخواستم بهش بگم شایعه ست ولی نگفتم.

بعد قطع کردن تماس افتادم وسط اتاق از خنده داشتم میمردم اشک تو چشام حلقه زده بود و قهقهه میزدم.

بچه های اتاق از این حرکت من شاخ در اورده بودن و هرکدومشون یه چیزی میگفتن...

از اینا که بگذریم وساعت 12 شبم زلزله اومد و ازایناهم بگذریم

صبح امتحان.....................

من ساعت 8:30 از خواب بیدار شدم جاتون خالی صبحانه هم خوردم بعد رفتم یک دوش هم گرفتم و آماده شدم بیام سر جلسه امتحان

(بچه های اتاق از این آرامش ومن تعجب کرده بودن)

اومدم تا رسیدم به محل برگزاری امتحان.

چشمتون روز بد نبینه فکر میکنین چی دیدم؟؟؟؟؟!!!!!

دیدم امتحان تموم شده و بچه ها دارن از سر جلسه امتحان برمیگردن!!!!!!!!!!!! امتحان تموم شده!!!!!!!

امتحان ساعت 8تا10 بوده

انگار یک سطل آب یخ رو سرم خالی کردن.

میتونی خودتو توی اوی اون لحظه تصور کنی؟؟؟

منم خیلی ریلکس انگار که نه انگار اصلا اتفاقی افتاده با بچه ها برگشتم خوابگاه

حالا جا داره هرچی بهتون خندیدم بهم بخندین

 

بعد این حرفا من رفتم دنبال استاد حبیبی و استاد آزمایشگاه فیزیک.

با خانم نوشیروانی صحبت کردم که لطف کنن و نمره آزمایشگاه یک کمکی به من بکنن و خوشبختانه قبول کردن وهمچنین چون امتحان میان ترم هم خوب داده بودم امید دتشتم این درس پاس کنم.

اما................

رفتم آموزش دانشکده ماجرا رو تعریف کردم که سر جلسه غیبت کردم اوناهم بدون برو برگرد گفتن

صصصصصصصففففففففففررررررررر

دعاکنین مشروط نشم!!!!!




[ یکشنبه 3 بهمن 1389 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :